دخترانِ آفتاب

السلام علیک یافاطمة الزهراء

دخترانِ آفتاب

السلام علیک یافاطمة الزهراء

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

تو در میان همه ی مخلوقاتش فقط برای خدایت، همین یک نفر هستی

برگزیده شده ای بانو


دختر کوچکی که دست هایش را در دستهای فرشته ی خدا ، مـــــــــــــادر نهادند و رشد کرد

به سن زیبایی ها رسید...

مادر شد و دست رحمتِ زندگی اش را نه در دستان خود ،که با جان به آغوش کشید


بانو، جز زیبایی آفریده نشده است ...                                                              

زیبایی هایش را دنیایی نمی کند ...

می داند هوای اینجا مسموم است...


تو در میان همه مخلوقاتش فقط برای خدایت، همین یک نفر هستی

برگزیده شده ای بانو






۲۷ مهر ۹۲ ، ۲۳:۰۳
خانم چادری

گاهی نفس کشیدن سخت می شود...

میان آدم هایی که نزدیکند اما مترها فاصله است بین طبیعتِ تو و آن ها

اطرافت اما پر میشود از نگاه هایی که میتوانند مسموم  هم باشند


دستانِ دیده ات اما آلوده نمیشود

قلبت هم


خودت میدانی که از چه می خواهم بگویم

لبخند میزنی و میان چادُرت میپیچی....

رویت را بر می گردانی و به هر نگاهی خیره نگاه نمیکنی

صحبت کردنت هم مانند پوشش سر و رویت، با حجاب است


حجابت را با ، حیایت میپسندم

فرق هاست بین باحجابِ بی حیا و باحجابِ باحیا ...



عجله ن 1 : مسابقه وبلاگ نویسی حجاب و عفاف

عجله ن 2 : بشتابید.

۳۰ نظر ۲۵ مهر ۹۲ ، ۰۱:۰۹
خانم چادری
دوستِ افسانه از حاج یوسف پرسید که اگه سیگار بکشه اشکالی داره یا نه!
حاج یوسف هم در جوابش گفت : شما سیگار را میکشید یا سیگار شما را میکشد !

۲۱ نظر ۲۱ مهر ۹۲ ، ۱۹:۵۲
خانم چادری
۸ نظر ۱۴ مهر ۹۲ ، ۱۴:۳۵
خانم چادری

با عینک مشکی و مانتوی کوتاه و شلوار رنگ روشن. موهاشم یکمی پیدا بود... جارو دست گرفته بود و داخل مزار شهدا، از لابه لای سنگ ها،خاک ها و برگ ها رو جارو میزد... خیلی هم تمیز و با دقت...

عادت کرده بودم فقط خانم های خیلی باحجاب رو سر قرار ببینم...

این مدت، بعضی دوستامون شبا در بهشت میهمان بودند ..

خوش بسعادتشون

اسم میهمانیشونم بود: شب نشینی در بهشت

و اما

.

.

.

امروز میهمان داشتیم

از مرز شلمچه...



۰۸ مهر ۹۲ ، ۲۳:۰۸
خانم چادری

این روزها، چشمانم "حسین" را جور دیگری می بیند،

                                        جور دیگری می خواند،

                                            گوش هایم نیز یاد گرفته از چشمانم، جور دیگری می شنود...


می گوید سی و هشت روز مانده تا قرار...

ای قرارِ بی قرارِ من..


نشد که وب را اختصاصی به حجاب ربط دهم

از هرکجا، گوشه اش را میگرفتم، بلاخره به "حسین" می رسیدم

مگر در دنیایِ غیر مجازی ام که همه بسیج بشوند و نگذارند به " حسین " برسم...

 

نرگس برایم نوشت:

جـــــایــی شنیده ام ســــــــــفر کربـــــلایمان

بسته به لطف فاطــــمه است و دل بخواه نیست...


فاطمه هما هم:

زندگی من بین الماتمین شما مادر و پسر است...

فاطمیه... محرم.... محرم...فاطمیه...


دنبال دیواری ام که بکوبم سرم را به آن...


××: اینجا کلیک کنید (انشالله روزیِ شما کربلا)

××: روضه ی حسینِ خونم اومده پایین... اگه دارید، لطفا لینکی، آدرسی، نشانه ای، چیزی بدید که خودمو بهش برسونم...

××: منتظرم در وبت بنویسی محرم-حرم ... شاید کمی حسودی کنم به سعادتت اما... حتما خوشحال میشم از سفرت...

××: التماس دعا...

۲۰ نظر ۰۵ مهر ۹۲ ، ۱۴:۴۸
خانم چادری

باز هم میهمانی

یک دورِهمیِ ساده

مثه قبل

*

*

*

...

جــاده کربــــــــــلا...

رسیده ای تو...

*

*

*

من هم میرسم؟!

هم به آرزوی تو و هم به...

*

*

*

روا بود که گریبان ز حجر پاره کنم

دلم هوای تو کرده ست بگو چه چاره کنم....!!!



راست میگفت دیوانه ای دیگر:

دود این شهر دگر از نفس انداخت مرا به هوای حرم کربُبلا محتاجم


بویِ محرم می آید...

بوی دلتنگی...

آقا باور کن دیگر پاییز را هم...

دلداری نمی خواهم

هم دردی هم نمی خواهم

دلم فقط تو را می خواهد و بس...


۰۳ مهر ۹۲ ، ۲۰:۵۶
خانم چادری