دخترانِ آفتاب

السلام علیک یافاطمة الزهراء

دخترانِ آفتاب

السلام علیک یافاطمة الزهراء

۴۲ مطلب با موضوع «حجاب :: نکته» ثبت شده است


چند سال پیش دوستی از وضعیت حجاب و آرایش زنان در ایران گلایه کرد . تعجب کردم ، آخر به او این حرف و نقلها نمی آمد! کارخانه داری بود که ظاهرا به این حرفها نمیخورد. 

پرسیدم چرا ؟

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۵۲
خانم چادری
درست یادم نیست چه تاریخی، چه روزی! شبکه بازار نمایشگاه وسایل حجاب را نشان میداد
مدل به مدل مانتوهای پوشیده و مجلسی،ساده، چادر های مجلسی، طرحدار،ساده، گیره روسری،شال...
چادرمجلسی!! سرآستین های زر دوزی شده و گل دار
گیره روسری! از10 هزارتومن تا50 هزارتومن مزین به سنگ های قیمتی!!!
یک جاهایی بعضی چیزها اصلن با اعتقاداتت جور درنمی آید.

در آتلیه را باز میکنم و باهم وارد میشویم. اطراف پر از قاب عکس و تصاویر مختلف است. چشمم به جسم قرمزقهوه ای رنگی می افتد که درست روبرویمان نشسته و دارد به هردومان نگاه میکند.خیلی رنگش شبیه عکس های قدیمی ست اما نه او در قاب نشسته و نه عکسی در کار است! نمیدانم از شبیه بودن حجابش به حجابمان جا خورده!یا از تفاوت رنگ چادر مشکیِ ما با چادر قرمز قهوه ای خودش!!!


بعدن. ن:  جشنواره باروت خیس (نوشته مهلتش گذشته اما شبکه 2 تبلیغاتش رو نشون داد دیگه از کم و کیفش خبر ندارم)


۱۰ نظر ۲۳ دی ۹۳ ، ۲۰:۲۱
خانم چادری
۱۱ نظر ۱۸ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۲۸
خانم چادری

چیه؟ چرا اینقدر هولی؟

یواش تر!

مدل ساله،درست! بارنگ سال زده شده،این هم درست! قیمتش رو چی؟نگاه کردی یا با قیمت خودت مقایسه کردی؟

من هم مثل تو عاشق تغییر و تحولم.

من هم جونم و دلم میخواد  دنبال تازه ترینا باشم و وقتی توی بازار می گردم و ازمدلی خوشم می آد،نباید بدونم برا چی؟

اصلا کی گفته به خود رسیدن بده، هان!  مگه نه اینکه آدم باید همیشه و در همه حال به خودش برسه و طراوت زندگی رو حس کنه ؟!

حتما تو هم مثل من طراوت و زیبایی رو دوست داری.

راستش من فکرمیکنم خیلی قشنگه که آدم هر روز صبح به فکر عوض کردن مدلش باشه و این کار رو گسترش بده.

فکرشو بکنید صبح از خواب بلند میشید؛ اگه کمی مدل بعضی اخلاق و رفتارهاتون رو هم تغییر بدید، چقدر خودتون و دیگران رو خوشحال می کنید.اون وقت حتما اونا هم به فکر عوض کردن خودشون می افتن  و در خودشون تغییر و تحولاتی میدن که مدلشون رو بهتر میکنه.

من که تا دیر نشده دارم سراغ یه مد جدید میرم تا هرکی از فردا چشمش به من می افته بگه : وای! خیلی مدلش قشنگ و جدیده دلم میخواد مثل اون باشم.

××: متن از خانم معصومه میرغنی

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۳ ، ۲۱:۱۹
خانم چادری
حتما ببینید ( دریافت )


××: از طرف دوست خوبم بی بازگشت.
×××: زنان بلژیکی در آینه اسلام.
××××: غنچه های گل سرخدریافت
×××××:
بنطرم بی حجابی هم حدی داره، خیلی بده وقتی مردم از دیدن بعضی چهره ها بترسند!

۱۱ نظر ۱۵ تیر ۹۳ ، ۱۱:۵۹
خانم چادری

مقوله ی همیشگیِ ما:

حیا - حجاب - عفاف - ...


رابطه ی عرضه و تقاضا

همه گیری و عادی شدن

سه تا صدتمن هایی که ارزش میشوند!

دیگه اینکه ... درد منو دلِ من...


ما تیتر رو مینویسیم، توضیحات با شما

خوبه؟

- از صبغه الله حتما بخونید.


××: حالا بی ربط یا با ربط نوشت : میخواستم بگم اگه نی نی دارید خونتون، ماه و ستاره های نئون دار که رو سقف آویزون می کنند اصلا برا بچه ها خوب نیست/ همین/


۱۰ تیر ۹۳ ، ۰۰:۵۳
خانم چادری

دختر رحمت و پسر نعمت است

رحمت شما را حفظ می کند،نعمت را شما باید حفظ کنید.

نعمت را باید مواظبت کرد، ولی رحمت صاحبش را مراقبت و حفظ می کند.

رحمت للعالمینی پیامبر اکرم (ص) هم در حضرت زهرا (س) تبلور یافته است.


××: کنج دنج

۰۲ تیر ۹۳ ، ۱۱:۵۳
خانم چادری
جلوی آینه ایستاده بود و خط چشمش را می کشید
موهایش را روی پیشانی اش ریخت و خندید.


××: برگ گل بودن و زیبایی، برای همه خانم هاست
                     اینکه گل بودن و طراوتت را برای چه کسی
یا چه کسانی خرج کنی. اینکه وقتی جلوی آینه آرایش میکنی،
 زیبایی ات برای همسرت باشد یا برای مردم!،
 فرق می کند بــــــــــــــانو...



از دنیای راه راه بخوانید.
۲۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۳ ، ۱۹:۵۲
خانم چادری
دنیای زشت و رنگ و رو رفته ای داریم
بعضی آدم ها...
باران همیشه می گوید : خدا هدایتشان کند...
راستی! گمراهی آشکار چیست؟

داشتم فکر میکردم اگر به همین روال بُگذرد، دیگر نمی گذرد!
به ظهورشان فکر میکردم و به خودم
به خودم فکر میکردم و به ظهورشان
به حاج آقا پناهیانِ عزیزم فکر می کردم و دعای توسل
به خدا فکر می کردم و ...

اصلن ولش کن
بیا سرگرم فوتبال جام جهانی شویم و زندگی خودمان. بیا به قرض ها و پسندازهایمان فکر کنیم و مدل گوشی و تبلتمان. بیا این هفته را خوب باشیم، فقط همین هفته را؛ آخر شب جمعه تولدشان است، کمی به فکرشان باشیم.آخ آخ آخ این تداخل های مناسبتی چه می کند!!! امتحانات و نیمه شعبان و جام جهانی و ... اخ جان تابستان هم که نزدیک است و غیرُ... بیا بیا سرت را همین جا زیر برف نگه دار (جسارتا).دنیای زشت و رنگ و رفته را بیا رنگ کنیم.بیا رنگ کنیم، آن بگذردی را که گفتم نمی گذرد!،بیا بگذرانیم.بیا یامهدیی بگوییم و دستی بالا ببریم و دلمان را بشکنیم و اشکی بریزیم، اما باز یادمان برود و روز از نو،.... مبادا جهان کوچکت را بررسی کنی! مبادا دغدغه هایت از تبلت و حقوقت و مشکلات خانوادگی و گرفتار های خودت، نهایتا اطرافیانت، فراتر رود!!!!! مبادا !! مبادا!! امام عصری وجود دارد و ماهم دعایی میکنیم و فوتبالمان را هم تماشا میکنیم، ان سر دنیا جنگ شد،شد. تعدی به حقوق یکسری انسان بیچاره شد،شد. ادمی زنده زنده سوزانده شد،شد. کودکی... آقا بیا بنشین برایت بگویم نمیدانی چقدرررررر گرانی شده!! اقا!! کجایی!!!! تورم،بی کاری،!

احساس میکنم کره زمین، روز بروز دارد کوچک و کوچکتر می شود... نمیدانم آب رفته ست!یا رژیم دارد! نمیدانم شاید هم شرمنده آقایی شده ست...
۱۴ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۳۶
خانم چادری

انقدر هوا گرم شده که گل های باغچه هم بی حوصله می شنود. به ماهی ام نگاه میکنم و نمیدانم چقدر خون سرد است! بگذارَمش در یخچال؟


بستنی و آبِ خنک را میگیریم و راه می افتیم. چند دقیقه ای به اذان ظهر مانده است و خورشید هم وسط آسمان.سایه بانِ لبه روسری ام کفایت نمیکند و سرم را بیشتر خم می کنم. حالا سنگفرش های باغ را میبینم که باید از میانش عبور کنیم تا به پله های مسجد برسیم. نگاهم ناگهان به خانمی می خورد که جلوتر از ما درحرکت است. رو میکنم به میم و میگویم: چطوری هاست که بعضی ها آستین های مانتوهایشان هم کوتاست، مقنعه ها هم تا وسط سر، کفش هایشان هم باز و بی جوراب!! بنظرت نمیسوزند؟!!! میم حتی نگاهمم نمیکند و جواب میدهد: ضد آفتاب میزنند. نمیدانم دارد شوخی میکند یا حوصله جواب دادن را ندارد! که ادامه می دهد: یواش تر!!! خانمه شنید! و من اصلن برایم مهم نیست که چه گفت. جلوتر که سایه ساختمان مسجد روی سرم می افتد، خوشحال می شوم و سرم را بالا میگیرم که بازهم خانمی را میبینم. اینبار او از پله ها پایین می آید .تنها چیزی که فرصت دیدنش را دارم، پاهایش است در شلوار جذب سفید!. از شلوار تنگِ سفید بدم می آید. با دلخوری لبم را کج میکنم و غرغر کنان رو به میم میگویم : چرا بعضی ها در لباس پوشیدن دقت نمیکنند!!!!؟ میم میخندد و میگوید: اتفاقا چون دقت میکنند، این طور لباس میپوشند؛ شما دقت نمیکنی که چی میپوشند! و باز میخندد.

خنده ام میگیرد و اصلن یادم میرود که در حیاط چه خبر بود!بستنی هایمان را باز میکنیم که صدای اذان در سالن میپیچد.

۴۳ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۵۹
خانم چادری