دخترانِ آفتاب

السلام علیک یافاطمة الزهراء

دخترانِ آفتاب

السلام علیک یافاطمة الزهراء

۳۵ مطلب با موضوع «حجاب :: چادر» ثبت شده است

بعد از یه روز کاری شلوغ و خسته کننده وقتی داشتم از بین جوابای آماده شده دنبال کد 2615-10 میگشتم، صدای مهربون سمیه رو شنیدم: "سلام خااااااااانووووم" سرمو بلند کردم. خودش بود

دستاشو گرفتم و بغلم کرد. پشت چادر مشکی قشنگش محدثه رو دیدم. چشای درشت سبزش تو صورت سفیدش برق میزد.

"باباش نبود که بره دنبالش، من رفتم مدرسه اوردمش؛گفتم بیام دنبال جواب مامان. "

رو لباس مدرسش چادر ملی پوشیده بود. لبه های آستینش و دور سرش یه نوار زیبایی داشت. مادر و دختر هر دو عین هم چادر به سر داشتن.محدثه چقدرررر خانوم بنظر میرسید. خیلی دوست داشتم لپاشو بکشمو قوربون صدقش برم اما خجالت میکشیدم. از وقتی با سمیه آشنا شدم، تعصب خاصی رو حجاب و چادرش داشت. دارم فکر میکنم که عقاید  مادر محدثه 6 ساله ؛ چقدر با عقاید مادر تارای 10ساله متفاوته! تارا هم خیلی شبیه مادرشه با این تقاوت که نه لبه ی یراق چادرش ؛ که لیاس کوتاهش و موهای برهنش شبیه لباس ها و مدل موهای مادرشه.


ما داریم چیکار میکنیم با خودمون؟


۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۴۱
خانم چادری

تو چادر بر سرت کردی و یک ملت هوایی شد

بهار اعتراض از مصر؛ از شامات راهی شد

به مجلس رفت طرح انقلاب مخملی امروز

رضاخان آمد و دوران استبداد شاهی شد



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

×××: شعر از محمد عباسی

۵ نظر ۰۷ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۳۱
خانم چادری

بانو!

این چادر تا برسد به دست تو

هم از کوچه های مدینه گذشته

هم از کربلا

هم از بازار شام....

چادرت را در آغوش بگیر و بگو برایت روضه بخواند

همه را از نزدیک دیده است...


××: چند روز قبل یعنی 17 دی، سالروز فرمان کشف حجاب توسط رضاخان و من همچنان آزادانه با چادرم در خیابان های شهرم قدم میزنم الحمدلله.

×××: اینفوگرافی

متن از طیبه شریعت

۴ نظر ۲۲ دی ۹۳ ، ۱۰:۲۶
خانم چادری

به نطر شما حجاب، زیباییِ ؟

چادر،زیبایی به همراه میاره؟

اگه یکی با حجاب کامل، زیبایی چهره اش چند برابر بشه تکلیف چیه؟

نظرتون چیه؟

××: کامنت ها باز

×××: لطفا کامنت های دوستان رو هم بخونید چون به هم مرتبط هستند.


۲۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۳ ، ۱۷:۲۷
خانم چادری

با چادرم شوخی داریم

امروز پایش را از عمد گرفت به پایم ! خوردم زمین! وسط خیابان! سنگریزه ای دستم را خراشید.

غمگین روی صندلی افتاده ، ناراحت است... از دست خودش

دارم میبرم آبی بپاشم به سرو رویش

بخندد

بخندیم

با چادرم رفیقیم.


××: متن از خانم محبیان

×××: از پلک شیشه ای

××××: از م.م

۰۳ آبان ۹۳ ، ۲۲:۲۷
خانم چادری

خونریزی شدیدی داشت . . .
داخل اتاق عمل، دکتر اشاره کرد که چادرم رو در بـیارم
تا راحتتر مجــروح رو جابه جا کنم.
گوشــه ی چادرم رو گرفت و بریده بریــده گفت :
من دارم مـیرم تا تو چــادرت رو در نیاری
چـــادرم در مشتش بود که شهید شـــد...



×××

۰۸ مهر ۹۳ ، ۲۱:۱۷
خانم چادری
۱۱ نظر ۱۸ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۲۸
خانم چادری

این یک داستان کاملا واقعی ست

18- ممنوع 


۱۵ نظر ۰۴ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۳۰
خانم چادری

حجابم را بی اندازه دوست دارم

خدایم را اما بیشتر...

دلم می خواهد خدا را در آغوش بگیرم

و ببوسمَش

دلم میخواهد تمام سه تا سیوسه دانه تسبیح خانم فاطمه زهرا (س) را " یازهرا" بگویم

دلم میخواهد آرام به تصویرت نگاه کنم و حسودی ام شود به علاقه ات به حضرت زهرا

دلم میخواهد بدانم چه حسی دارد وقتی هرشب مادر به شما سر میزند

دلم میخواهد بدانم چقدر توانسته ام به وصیتت عمل کنم...

و دلم میخواهد بدانم...

.

.

.


خدایا شُکرت که همیشه هستی...

۲۰ نظر ۲۱ تیر ۹۳ ، ۰۱:۳۴
خانم چادری

زمانه، زمانه ی عجیبی شده ست

پر از شکایتیم

این روزها که با چادر در خیابان قدم میزنی و با کنایه نگاهت می کنند؛

این روزها که پوشیدن و دیدن لباس های عجیب، عادی شده ست...

این روزها که مَردُم سر خم می کنند تا از داخل ماشین به عابران در گذر، خیره نگاه کنند

این روزها که شبیه خودت را یا نمی بینی یا ... یا گم می شوند میان هزار رنگ ها...!

این روزها...

نمیدانم به شلوار صورتی پوشِ دانشکده مان بگویم : بانو! شَلوا.... بخندد و مسخره ات کند

نمیدانم به نگاه نگرانِ همیشه ناظرِ شهدای دانشکده مان؛ که در چند متری اش دخترو پسر، قهقه شان به هوا بلند است!

اصلن نمیدانم

به قول باران : اشکم دمِ مشکم است...



 " با تعجب به سمتت میچرخم و میگویم :

چقدر مردم لباس های عجیبی می پوشند!!

و تو با دردی که از صدایت میشِناسمَش

جوابم می دهی:

به مردم نگاه نکن عزیزم."

۲۸ نظر ۰۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۰:۵۶
خانم چادری